اسلام ستیزی از پشت ابرهای سیاه توهین به پیامبر (ص) خودنمایی می کند
ساعت ٩:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/٢۱ : توسط : وبلاگ نویس فرهنگی

* تاملی پیرامون دو مفهوم اسلام ناب و اسلام آمریکایی *

amarikan-islam2

رتقای بصیرت و کسب معرفت روزافزون نسبت به اندیشه های معمار کبیر انقلاب اسلامی بی شک یکی از مهمترین وظایف نسل سوم متعهد و انقلابی کشور محسوب می گردد. چرا که تنها با شناخت و درک صحیح این اندیشه هاست که می توان در مسیر آرمانهای متعالی تحول عظیم بهمن ۵۷ قدم برداشت. شاید بتوان گفت که بازخوانی انیشه های امام ، آرمانها و اهداف انقلاب از دو جهت حائز اهمیت باشد: اولاً، بازخوانی اندیشه ها و آرمان ها، می تواند در تجزیه و تحلیل رویدادهای جاری و گذشته انقلاب به عنوان شاخص مورد استفاده قرار گرفته تا جهت گیری ها اصلاح شده و با خروج از مسیر اصلی انقلاب مقابله گردد. در ثانی، در این برهه بسیار حساس که دشمنان اسلام و انقلاب برای مبارزه و جلوگیری از نفوذ اندیشه های آن بزرگ در میان اقوام و ملل مختلف دنیا ، استحاله ی فکری و تهاجم همه جانبه به افکار و اعمال نیروهای انقلابی را در دستور کار دارند، ضرورت شناخت دقیق و بینش کافی در این زمینه بیشتر احساس می گردد. استقامت و جانبازی در راه اشاعه ی اسلام ناب محمدی (ص) ، بدون شک تنها نصیب کسانی خواهد شد که با دست یابی به معرفتی عمیق نسبت به اندیشه های حضرت امام از بینش و بصیرت لازم در این زمینه برخوردار باشند.
یکی از اساسی ترین مفاهیمی که حضرت امام در طول زندگی گهربارشان سعی در تبیین و تفسیر هرچه بیشتر آن داشتند، دو مفهوم اسلام ناب محمدی (ص) و اسلام آمریکایی و همچنین لزوم مبارزه با اسلام آمریکایی می باشد. ایشان به خوبی می دانستند که چه در زمان حیاتشان و چه بعد از ایشان مهمترین موضوع، چالش میان طرفداران اسلام ناب از یک سو و طرفداران اسلام آمریکایی از سوی دیگر است. لذا تلاش زیادی در جهت تبیین شاخص ها و تفاوت های آن انجام دادند. اسلامی که امام شارح و نماینده آن بود، در هنگامی پیروز شد که ملت های محروم تجربه خوش آیندی از نهضتهای «چپ» و «ملی گرا» نداشتند، حرکت هایی که یا در آغاز ابزار دست بیگانگان بوده اند ویا به سبب نداشتن ریشه در فرهنگ و وجدان و باور تاریخی مردم دیر یا زود منحرف شده یا بی ثمر مانده اند.
اسلام امام در عصر انقطاع کامل انسان از حقیقت وجودی خود و تسلط بی چون و چرای ماده و اصالت تمایلات نفسانی بر زندگی بشر، باری دیگر روح حیات را بر کالبد بی جان آدمی دمید و توسعه و تعالی تؤام با هم را برای بشر به ارمغان آورد. اسلامی که در آن «توحید» زیر بناست و رسالتی جز «انسان سازی» ندارد، آن هم تربیت انسان در همه ابعاد وجودی وی. 
امام خمینی در عصر عسرت ایدئولوژی بشری و ناتوانی آنها از تأمین عدالت و استقرار آزادی برای تمامی اقوام و ملتها و در دوره رواج دد منشی های قدرت های سلطه گر و در عصر بردگی جمعی بیشتر ملت های محروم انگیزه مردمی ترین قیام آزادی بخش و عدالت خواه شد و عنان سرنوشت ملتی بزرگ را به دست خود او سپرد و با آزاد کردن نیروهای معجزه گر درونی جامعه شگفتی ساز دوران شد.
فاصله میان اسلام بی تفاوت، خمودی آفرین و واپس گرا، اسلام راحت طلبانی که تمام همشان این است که طعمه ای پیدا کنند و بخورند و بخوابند  ، اسلام زراندوزان حیله گر و قدرتمندان بازیگر و مقدس نمایان بی هنر، اسلام التقاط ، اسلام سازش و فرومایگی، اسلام سرمایه داری، اسلام مستکبرین، اسلام مرفهین بی درد، اسلام منافقین، اسلام فرصت طلبان و در یک کلمه اسلام آمریکایی با اسلامی که طرفداران واقعی آن همیشه از مال و قدرت بی بهره بوده اند.، اسلام فقرای دردمند، اسلام تازیانه خوردگان تاریخ تلخ و شرم آور محرومیت ها  ، اسلام پابرهنگان زمین، اسلام مستضعفین، اسلام رنج دیدگان تاریخ، اسلام عارفان مبارزه جو، اسلام پاک طینتان عارف ، اسلام ائمه هدی(ع) و در یک کلمه اسلام ناب محمدی (ص) ، فاصله ای به اندازه تمامی تاریخ اسلام است.
«از صدر اسلام تا کنون دو طریقه، دو خط،‌بوده است: یک خط، خط اشخاص راحت طلب که تمام همتشان به این است که یک طعمه ای پیدا کنند و بخورند و بخوابند و عبادت خدا هم آنهایی که مسلمان بودند می کردند، اما مقدم بر هر چیزی در نظر آنها راحت طلبی بود… . این در طول تاریخ تا حالا بوده است… . اسلام را خلاصه کرده بودند در عبادات، مثلاً نماز و روزه و امثال اینها، برای اسلام هم غیر از این، خیلی؛ نه اطلاعات صحیح داشتند و نه ارزشی قائل بودند، همان باید در منزل ها بنشینند و نگاه کنند و به دیگران اشکال کنند… . یک دسته دیگر هم انبیاء بوده اند و اولیای بزرگ، آنها هم یک مکتبی بود و یک خطی بود، تمام عمرشان را صرف می کردند در اینکه با ظلم ها و با چیزهایی که در ممالک دنیا واقع می شود همشان را اینها صرف می کردند در مقابله با اینها… . این دورشته، از اول خلقت تا حالا بوده است.» 
اسلامی که حضرت امام نقش احیاگری آن را در قرن بیستم بازی می کرد اسلامی است آمیخته با سیاست. در این نگرش، «اسلام فقط عبادت نیست، فقط تعلیم و تعلم عبادی و امثال اینها نیست، اسلام سیاست است و از سیاست دور نیست» 
در این اسلام قرآن کریم آمده است همه ابعاد انسان را بسازد و علاوه بر روابط بین شخص و خالق تبارک وتعالی و مسائل توحید و قیامت و … پر است از آیاتی که مردم را وادار کرده است و پیغمبر را مأمور ساخته که جنگ کنند با ظالم ها و با کسانی که متعدی هستند. 
در این نگرش حتی یکی از فلسفه های بزرگ حج بعد سیاسی آن است و اوج این حرکت عظیم سیاسی را می توان در مراسم اعلان برائت از مشرکان دانست. اعلان برائتی که در آن «فریاد برائت ما، فریاد برائت همه مردمانی است که دیگر تحمل تفرعن آمریکا و حضور سلطه طلبانه ی آن را از دست داده اند و نمی خواهند صدای خشم و نفرتشان برای ابد در گلوهایشان خاموش و افسرده بماند و اراده کرده اند که آزاد زندگی کنند و آزاد بمیرند و فریادگر نسل ها باشند. فریاد برائت ما، فریاد فقر و تهیدستی گرسنگان و محرومان و پابرهنه هایی است که حاصل عرق جبین و زحمات شبانه روزی آنان را زراندوزان و دزدان بین المللی به یغما برده اند و حریصانه از خون دل ملت های فقیر و کشاورزان و کارگران و زحمتکشان به اسم سرمایه داری و سوسیالیزم و کمونیزم مکیده و شریان حیات اقتصاد جهان را به خود پیوند داده اند.» 
اسلام ناب حامی مستضعفان و محرومان بوده و « آن که به حال مستمندان و ضعفا بیشتر عنایت دارد تا به حال دیگران، آن که طرفدار مستضعفین است ، آن رژیمی که می خواهد مستضعفین را از قید و بند آن گرفتاری ها بیرون بیاورد آن اسلام است» 
این رابطه یک رابطه دو سویه است چرا که حامیان اصلی اسلام ناب نیز در طول تاریخ، مستضعفین و محرومین بوده و هستند.« جنوب شهری های محروم و طبقه مظلوم در طول تاریخ با تعهد به ارزش های انسانی و اسلامی بیشتر و مصمم تر در مقابل قدرت ها و وابستگان و دلباخته گان به آنها به پا خاسته و می خیزند»  و « تنها آنهایی تا آخر خط با ما هستند که درد فقر و محرومیت و استضعاف را چشیده باشند» 
حقیقت این اسلام است که «انسان ها را به گونه ای می سازد که به جز حق و مبدأ خلق به هیچ مکتبی تسلیم نشوند و تحت تأثیر هیچ قدرتی واقع نگردند  و با افتخار هر چه تمام تر اعلام کند که «ما می گوییم تا شرک و کفر هست مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستیم.»
در طرف مقابل این جریان اصیل اسلامی، اسلام آمریکایی قرار دارد که می توان طرفداران آن را در سه دسته تقسیم بندی نمود. دسته اول را حکومت های سلطه طلب و استعمارگر تشکیل می دهند که رواج هرچه بیشتر اسلام ناب را سدی عظیم در برابر خواسته های شیطانی و سیطره همه جانبه سیاسی ، اقتصادی، فرهنگی و نظامی خود دانسته و از هرگونه تلاش برای جلوگیری از نفوذ آن در میان ملتها کوتاهی نمی کنند. « در نهاد و سرشت آمریکا و شوروی کینه و دشمنی با اسلام ناب محمدی (ص) موج می زند» «آمریکا دشمن شماره یک مردم محروم و مستضعف جهان است . آمریکا برای سیطره سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و نظامی خویش بر جهان زیر سلطه ، از هیچ جنایتی خود داری نمی نماید. او مردم مظلوم جهان را با تبلیغات وسیعش که به وسیله صهیونیسم بین الملل که سازماندهی می گردد استثمار می نماید. او با ایادی مرموز و جنایت کارش چنان خون مردم بی پناه را می مکد که گویی در جهان هیچ کس جز او و اقمارش حق حیات ندارند.» 
دسته دوم که تحت حمایت و طرفداری گسترده دسته اول قرار دارند جریان نفاق و دورویی را تشکیل می دهند. جریانی که مبارزه با آنها به مراتب از مبارزه با دسته قبل سخت تر و طاقت فرسا تر است. « امروز هم مسلمانها مبتلا به دسته ای از منافقین هستند که کار این ، کار مسلمانها با این منافقین مشکل تر است با کارشان با محمد رضا. محمد رضا ایستاده بود و می زد و می کشت و تکلیف ملت با او معلوم بود . ملت می رفت به جنگش ، اما یک دسته ای که در ظاهر اظهار اسلام می کنند ، در ظاهر برای اسلام دعوت می کنند ، در ظاهر حرف اسلام می زنند ، قلم هایشان و قدم هایشان برای اسلام است لکن زیر پرده با اسلام مخالفند، مخالفت با اسلام می کنند در زیر پرده، با اینها باید چه بکنیم؟ کار با اینها بسیار مشکل است و حل مساله منافقین ، پیغمبر اکرم (ص) هم نمی توانست حل بکند، حضرت امیر(ع) هم گرفتار اینها بود و حلش نمی شد بکنی، حلش مشکل است» 
جلوه منعکس شده از ایران به خارج و طرح نویی که عجز و ناتوانی بیگانگان در نبرد سخت را به همراه داشت باعث شد تا مبارزه با انقلاب ایران در قالب نرم و تحت نفوذ همین جریان نفاق ادامه یابد. پرتو این جلوه تا آنجا ادامه یافت که برای ضربه زدن به مبانی اساسی اسلام ناب ، همگان اسلام شناس شدند و « اسلام شناسی تقریبا رو به تورم است»  « آنها هم که به اسلام اعتقاد ندارند حالا می گویند اسلام باید باشد ، حدود اسلامی باید باشد»  و « کارتر ادعا می کند که ایران اسلام را نمی داند» 
در این میان می توان گفت که اصلی ترین راه برای شناخت این جریان و درک حقیقت پوشالی آن نگاه دقیق و موشکافانه به عملکرد و نحوه عمل این دسته می باشد چرا که « هرچه اینها می کنند بر خلاف آن مسایلی است که می گویند. حرفش را می زنند، عملشان ، کارشان برخلاف اوست. آن که می گوید اسلام ، می گوید اسلام ، اسلام ، اسلام ، اسلام راستین باید باشد ، این اسلامی که اینها می گویند اسلام راستین نیست ، آنوقت یک همچو جنایتی را می کنند به اسم اسلام راستین» 
دسته سوم هم در جریان اسلام آمریکایی ، دسته ای است که دچار یکی از چند نوع فهم اشتباه و خطرناک از اسلام شده است.دارندگان فهم ارتجاعی ، فهم التقاطی ، فهم انحرافی ، فهم اجزائی و از همه خطرناک تر فهم اشرافی از دین و اسلام در این دسته قرار می گیرند که شرح و بسط آن در این مختصر نمی گنجد.
دامنه تقابل میان اسلام ناب و اسلام آمریکایی در همه شئون زندگی تجلی می یابد و امام خمینی نیز مخصوصا بعد از پایان یافتن نبرد مسلحانه و دفاع مقدس ، آنجا که دیگر جنگ و خون برای جدا کردن مرد از نامرد و مسلم از منافق پایان یافته بود ، به تبیین آن در همه سرفصل ها مانند حوزه ، دانشگاه، فرهنگ عمومی ، هنر, سیاست داخلی و خارجی، اقتصاد ، فقه و … پرداختند و شروع تمام عیار این مبارزه را گوشزد نمودند.
« امروز جنگ حق و باطل ، جنگ فقر و غنا ، جنگ استضعاف و استکبار و جنگ پابرهنه ها و مرفهین بی درد شروع شده است. و من دست و بازوی همه عزیزانی که در سراسر جهان کوله بار مبارزه را بر دوش گرفته اند و عزم جهاد در راه خدا و اعتلای عزت مسلمین را نموده اند می بوسم و سلام و درود های خالصانه خود را به همه غنچه های آزادی و کمال نثار می کنم و به ملت عزیز و دلاور ایران هم عرض می کنم خداوند آثار و برکات معنویت شما را به جهان صادر نموده است و قلبها و چشمان پر فروغ شما کانون حمایت از محرومان شده است و شراره کینه انقلابیتان جهانخواران چپ و راست را به وحشت انداخته است»